السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

345

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

آوردند : آسيه ، حزقيل و مريم بنت موساء كه اين زن موسى را به قبر يوسف ( ع ) راهنمايى كرد ، به هر حال بنى اسرائيل 400 سال در تحت حكومت اين فرعون بودند و او عمر بسيار طولانى نمود و سرانجام وقتى خداوند تصميم گرفت موسى را مبعوث كند و در امر بنى اسرائيل فرجى قرار دهد ، فرعون در خواب ديد ، آتشى از بيت المقدس پيش آمد تا آنجا كه همه خانه‌هاى مصر را در بر گرفت و ويران كرد و همه قبطيان آتش گرفتند ، امّا بنى اسرائيل سالم ماندند ، فرعون با ترس و وحشت ساحران و منجّمين را فرا خواند و رؤياى خود را براى آنها بازگو كرد ، آنها گفتند : در ميان بنى اسرائيل پسرى بوجود مىآيد كه حكومت تو را از بين مىبرد و تو و قومت را از سرزمينتان بيرون مىكند و دين تو را تغيير مىدهد و هر آينه زمان تولّد او نزديك است ، پس فرعون دستور داد كليهء نوزادان پسر بنى اسرائيل را به قتل برسانند و فقط دختران آنها را زنده بگذارند . ( مجاهد ) مىگويد : آورده‌اند كه فرعون مردان را مقطوع النسل مىكرد تا بچه‌دار نشوند و شكم زنان حامله بنى اسرائيل را با شمشير مىدريد تا نوزادان را بكشد يا پاى آنها را از دو طرف مىكشيدند تا بچهء آنها سقط شود و در اثر اين اعمال نسل بنى اسرائيل در حال انقراض بود ، بزرگان قبطى فرعون را از اين رويّه بر حذر داشتند و او در اثر اين توصيه يك سال مىگذاشت نوزادان به دنيا بيايند و سال ديگر آنها را مىكشتند ، هارون در سالى به دنيا آمد كه جلوگيرى نمىكردند امّا موسى در سالى دنيا آمد كه مانع از تولّد پسران مىشدند ، لذا به امر خدا مادرش او را در صندوقى نهاده و در رود نيل رها ساخت و آسيه همسر فرعون آن صندوق را روى آب مشاهده كرد و كنيزانش آن را به قصر آوردند و او از فرعون خواست تا اين كودك را نگهدارند و نكشند و به او گفت : ما فرزندى نداريم ، شايد اين كودك روشنى چشم ما باشد ، فرعون گفت : براى تو شايد امّا من به او نيازى ندارم . رسول خدا ( ص ) فرمود : اگر فرعون هم همانطور كه آسيه گفت : موسى را فرزند خود گرفته و به او علاقه‌مند بود خداوند او را هم مانند همسرش هدايت مىكرد ، امّا خداوند او را از هدايت محروم نمود ، وقتى آسيه خواست نامى براى كودك تعيين كند ، چون او را بين آب و درخت پيدا كرده بودند نامش را موسى گذاشتند ( چون به لفظ قبطى ( مو ) يعنى آب و ( شاء ) يعنى درخت و عرب در لسان خود موشى را